زمین انسانها
ای رفیقی که در کنار منی تو همچون موریانگان، راحت خود را با کور کردن روزنه های رو به نور زندانت پرداخنه ای. تو خود را در ایمنی شهر بندگی، در کارهای همیشه یکسان و آداب خفه کننده ی شهر فروپیچیده و پیله ای بر گرد وخود تنیده ای، تو این حصار حقیر را در برابر بادها و جزرومد و ستارگان بالا برده ای. تو هیچ نمی خواهی آسودگی خود را با مسائل خطیر پریشان سازی. تو به قدر کفایت به خود رنج داده ای که سرنوشت انسانیت را از یاد ببری. تو دیگر ساکن سیاره ای سرگردان نیستی. تو هیچ پرسش بی جوابی از خود نمی کنی. تو یکی از جاخوش کردگان حقیرشهری. هنگامی که هنوز فرصتی باقی بود کسی شانه هایت رانگرفته و تکانت نداده است. اکنون گلی که تو راسرشته خشکیده و سخت شده است و از این پس هیچ چیز در وجود تو نخواهد توانست آهنگساز خفته یا شاعر یا کیهان شناسی را که چه بسا زمانی در تو بود بیدار کند...
آنتوان دونست اگزوپری / سروش حبیبی
انتشارات نیلوفر
آنتوان دونست اگزوپری / سروش حبیبی
انتشارات نیلوفر